همسفران مهر
لژیون همسفر نگین_کنگره60
درباره وبلاگ


در حلقه مهر گرد هم جمع امده ایم تا به اشتراک بگذاریم روشنایی و نور را. نوری که ریشه در ظلمت دارد، نوری که احیا میکند، نوری که میرهاند...
امید است که بتوانیم با اموزش علم بزرگ کنگره60 سهم کوچکی در زمینه درمان اعتیادو رهایی از بند اهریمن داشته باشیم

مدیر وبلاگ : همسفر نگین
روز دوشنبه مورخ 8/آبان/1396 راس ساعت 14:40 دقیقه لژیون آغاز به کار نمود.در ابتدا خانم نگین وارد لژیون شدند و فرمودند : خوشحالم که مجددا شما را میبینم. امیدوارم که حالتان خوب باشد. بسیار دل تنگتان بودم. خدارا شکر که شما را در زندگی دارم. ایشان عذر خواهی کردند بابت آن که هفته گذشته نتوانستند در لژیون حضور داشته باشند . بسیار ابراز خوشحالی کردند بابت قبولی خانم هانیه و بهناز در امتحان کمک راهنمایی.


خانم نگین : این قبولی بهترین خبری بود که میتوانستم در آن شرایط سخت بشنوم. خدارا شکر میکنم و امیدوارم که برای همه شما این اتفاق بیفتد. به شما دو نفر افتخار میکنم و امیدوارم که خداوند مسیرتان را در راه خدمت به بندگانش هموار بکند. انسان وقتی که در مشکلات قرار میگیرد تازه متوجه میشود که خدمت به انسانها چقدر میتواند به خودش کمک بکند. من خیلی زیاد این روزها قوی هستم و این را مدیون خدمت به انسان ها هستم. انقدر قوی هستم که گاهی اطرافیانم به من میگویند خیلی خوب است که تو میتوانی حال دیگران را در این شرایط سخت خوب کنی. خدمت کردن به انسانها امتیازی دارد که تا آن را تجربه نکنید، درک نمیکنید. از بقیه میخواهم که از همین الان شروع کنند به مطالعه برای آمادگی در امتحان کمک راهنمایی سال آینده. چون میدانید که اگر کسی سفر دومی باشد اما در مسیر خدمت قرار نگرفته باشد، باید لژیون را ترک کند.

در ادامه خانم بهناز و هانیه در رابطه با حسشان به مشارکت پرداختند.

خانم بهناز : اصلا نمیتوانم راجع به حسی که دارم صحبت کنم. انقدر خوشحال شدم که فقط اطراف خانه راه میرفتم و از خوشحالی گریه میکردم. خداراشکر بابت این لحظه. از آقای مهندس، خانم آنی، اقای امین و کمک راهنمای عزیزم بسیار سپاسگزارم. من عاشق این جایگاه هستم. چون هر باری که میدیدم خانم نگین چقدر دلسوزانه و با صبر اعضای لژیون را همراهی میکردند، واقعا دوست داشتم که این جایگاه را تجربه کنم. امیدوارم بتوانم عاشقانه خدمت کنم و لایق باشم و آموزش بگیرم. خانم نگین را دوست دارم و برای مادرشان از خداوند سلامتی را خواستارم.

همسفر هانیه : من لحظه ای که خبر را شنیدم در اتاقم بودم و با صدای جیغ خوشحالی مادرم از خبر اطلاع پیدا کردم. خیلی زیاد خوشحال شدم و چیزی بود که در این مدت به شدت به آن احتیاج داشتم تا بتوانم خیلی قوی تر از قبل ادامه بدهم و دچار رکود نشوم. این برایم خیلی حس قشنگیست که راهنما بتواند به کسی کمکی بکند. حتی اگر راهکار خاصی هم برای رهجو نداشته باشد، همین که به رهجو عشق بدهد، این خیلی میتواند تاثیر مثبت روی رهجو بگذارد. من همیشه این حس زیبای عشق را از خانم نگین دریافت کرده ام. همین که بتوانیم به یک تازه وارد احساس امنیت بدهیم بسیار ارزشمند است. تازه وارد کسی است که در بیرون از کنگره رنج و درد فراوانی کشیده است و همین که بفهمد اینجا میتواند مورد محبت یک همدرد قرار بگیرد خیلی زیباست. امیدوارم من هم بتوانم مثل خانم نگین به خوبی از پس این مسئولیت بر بیایم. خیلی ازایشان ممنونم. قطعا کمک های ایشان بوده است که من توانستم این جایگاه را درک کنم. از طرفی همانقدر که این جایگاه شیرین است، بسیار سخت و دشوار است. مسئولیت سنگینی است که باید بدانی در هر لحظه به رهجو چه بگویی که باعث سازندگی او بشود. چون ممکن است یک حرف نسنجیده تو حال آن فرد را بد بکند. پس خیلی باید روی خودت کار کنی و آمادگی داشته باشی.

خانم نگین : ما اینجا هرچه داریم از جناب مهندس داریم. هیچ کس اینجا نمیتواند ادعا کند که محبتی که به دیگران میکند را از خودش دارد. ما این محبت را از جناب مهندس آموزش گرفته ایم. ما آموزش دیده ایم که چگونه ظرف دیگران را پر بکنیم و چگونه ظرف خودمان پر میشود. امیدوارم که همگی شاگردان بسیار خوبی باشیم برای جناب مهندس. بله لژیون داری بسیار سخت است و راهنما باید بسیار مراقب رهجو ها باشد.

سپس ایشان مجددا راجع به سی دی گلریزان صحبت نمودند با توجه به اهمیت این سی دی.

خانم نگین : این که جناب مهندس دو هفته قبل از هفته گلریزان این سی دی را ارائه دادند و ما تاکید کردیم که حتما همه اعضا سی دی را بنویسند به دلیل اهمیت بسیار زیاد این موضوع است. بنابر فرموده جناب مهندس ساکنانی که خودشان آباد باشند، میتوانند ویرانه ها را تبدیل به آبادی بکنند. کمی به زندگی های شخصی مان نگاه کنیم...آیا ما آباد هستیم یا ویران؟  اگر آباد هستید مطمئن باشید که ویرانه های زندگی تان قابل درست شدن است. چیزی نیست که شما بابت آن گله و شکایت کنید. ولی اگر خانه زیبایی داشته باشید و وضع مالی عالی باشد ولی حالتان خراب باشد، آن آبادی دوام زیادی نخواهد داشت. ساکنین حال خراب مکان آباد را تبدیل به ویرانه میکنند. گاهی دیده ایم که زندگی مان عالی بوده اما خودمان حال خوبی نداشته ایم و آرام آرام همه چیز را از دست داده ایم.  ما جزء کدام دسته هستیم؟ حال دلتان که خوب باشد همه دنیا خوب است. چون تو با حال خوبت خیلی کار ها میتواین بکنی. این را هم بدانید که هیچ کس نمیتواند حال شما را بد کند. اگر کسی میتواند، مشکل از خود شماست! بگردید ببینید چه چیزی در درون شماست که باعث میشود دیگران بتوانند حال شما را بد بکنند...مگر میشود که کسی ویران باشد و انتظار داشته باشد وسط آبادی زندگی کند؟ اگر تا قبل از ورود به کنگره در ویرانی زندگی میکردیم به این علت است که انسانهای آبادی نبوده ایم. وسط آبادی بودن شرط دارد. شرطش این است که تو آباد باشی...تا زمانی که آباد نشوید در اطراف شما تغییری ایجاد نمیشود. اگر اکنون مادر من در بیمارستان است، به این علت است که ساکن خوبی برای جسمش نبوده است! مدام خودش را اذیت کرده است مراقب سلامتی و تغذیه اش نبوده است فشار های عصبی زیادی به خودش وارد کرده است و اکنون دچار بیماری شده است. پس اگر ویرانی در اطراف شما هست، یک سر آن برمیگردد به درون شما.بعد از این همه کنگره آمدن توانسته ای قوی باشی؟ توانسته ای آدم ها را بپذیری؟ یا هنوز داری با ادم های اطرافت میجنگی؟  ایا هنوز سرت در حریم خصوصی دیگران است؟ ایا توانسته ای بپذیری که نمیتوانی به زور به دیگران نور بدهی؟ چقدر توانسته ایم روی این مسائل کار کنیم؟ اگر توانسته ایم، ارام ارام تبدیل به انسانهای آباد میشویم. خانم مرجان همیشه میگفتند بچه های شما آینه اعمال شما هستند. و من همیشه فکر میکردم من که مادر مهدی نیستم پس من چه سهمی در مصرف کننده شدن برادرم داشته ام؟ من چرا باید کنار یک برادر مصرف کننده قرار بگیرم؟ در صورتی که من خبری از آن کوله باری که داشته ام نداشتم....نمیدانستم که دارم تاوان اشتباهات گذشته  را پس میدهم...باید بپذیرید. یکی از مسائلی که به شما کمک میکند تا تبدیل بشوید به انسانهای آباد، این است که در برابر کسانی که به شما خدمت کرده اند، ادای دین کنید. جشن گلریزان فرصتی برای ادای دین شماست به کنگره. خیلی از ماها در خانه مصرف کننده ای داریم ولی اینجا نشسته ایم و حال خوبی داریم و این را مدیون کنگره هستیم. پس چرا به هنگام ادای دین به کنگره دست و دلمان باید بلرزد؟ کسی که وضع مالی خیلی خوبی دارد و به کنگره کمک کند خیلی کار بزرگی کرده. اما کسی که وضع مالی خیلی خوبی ندارد و از خیلی چیزها میزند از خیلی خواسته هایش میگذرد و به کنگره کمک میکند، شق القمر میکند. مثلا میداند که به فلان لباس احتیاج دارد اما از آن میگذرد و در گلریزان شرکت میکند. این یک عمل ارزشی است که با درد همراه است و تا اخرین لحظه در کشمکش نفس است. بله قرار نیست به کسی فشار مالی وارد شود ولی ما میدانیم که جهان هستی سریع الحساب است. من هر زمان که احساس کرده ام ازنظر مالی تحت فشار هستم، به کنگره کمک کرده ام. باید گذشتن از خود را یاد بگیرید. اگر به این خواسته معقولت پاسخ مثبت بدهی، خداوند به تو قدرتی میدهد که بتوانی در برابر خواسته های نامعقولت با ایستی....ما در زندگی مان به قدرت خیلی احتیاج داریم و این قدرت زمانی به ما داده میشود که یک جاهایی درد بکشیم و از خودمان بگذریم. یکی از ویژگی های انسانهای آباد این است که انسانهای بسیار قدرتمندی هستند. کسی که از خودش بگذرد به قدرت میرسد. ببینید چقدر قدرت بخشش دارید. مقدار آن اصلا مهم نیست. هرکسی به اندازه وسع وتوانش کمک کند. به اندازه ای که به او فشار نیاید. من وقتی خبر قبولی هانیه و بهناز را شنیدم ازین بابت هم بسیار خوشحال شدم که در کنگره عقبه دارم. بعد از من رهجوهای من و رهجوهای آنها خدمت میکنند و این یعنی من عقبه و ریشه دارم در کنگره. و چه چیزی از این بهتر؟ که اگر در حیات بعدی دچار گرفتاری شدی؟ دعای دیگران در این حیات، گرفتاری تو را برطرف میکند. خیلی شیرین است  که قرار است یک آجر کنگره برای تو باشد. این ارزشمند است یا خریدن چیزهایی که همیشه میخریم؟ این خیلی خوب است که ما در کنگره استقلال داریم و به نهاد دولتی وابسته نیستیم که اگر بودیم، باید هرچه آنها میگفتند گوش میکردیم و ازادی عمل نداشتیم و نمیتوانستیم خوب آموزش بگیریم. یکی از شگفتی های کنگره این است که از مصرف کننده ها دارد این امکانات را فراهم میکند. از کسانی که خودشان یک روزی دستشان در جیب دیگران بوده است. اگر که در جشن گلریزان قصد کمک دارید، در صورتی که مبلغ بیشتر از پنجاه تومان است، بهتر است قبل از جشن در خودپردازها واریز را انجام دهید و فیش آن را به مرزبانی تحویل دهید. و کسانی که کمتر از پنجاه تومان قصد کمک دارند، پولشان همراهشان باشد. مسئله دیگر لژیون مالی است.شعبه سلمان فارسی در بخش همسفران لژیون مالی ندارند. اگر کسانی توانش را دارند میتوانند ورود پیدا کنند. شرطش هم این است که در ابتدا یک جا پنج میلیون را پرداخت کنید و پس از آن هر سال پنج میلیون یک مرتبه یا به تدریج  پرداخت کنید.

در ادامه راجع به سی دی کوانتوم اعضا به مشارکت پرداختند.

همسفر زهرا : خیلی خوشحال هستم که در این مکان مقدس هستم. خدارا شاکرم. ارزوی بهبودی دارم برای مادر خانم نگین و قبولی خانم ها هانیه و بهناز عزیز را تبریک میگویم. این دو عزیز را زایش یک چرخه بسیار خوب میدانم و مطمئن هستم که موفق خواهند بود. سی دی کوانتوم مربوط به سال 92 میباشد و جناب امین در ابتدا راجع به گره عشق صحبت کرده اند و رنجی که انسان از عشق میکشد. و اگر انسان از عشق در رنج است، از گره های درونی خودش است و این گره ها در واقع به این دلیل است که یک سری از صفات ما گرفته شده و ما برای برگشتن به حالت تعادل و پس گرفتن صفاتمان به آموزش نیاز داریم و دو راه هم بیشتر نداریم. یا این که در ان نواقص بمانیم و یا با آموزش هایی که میگیریم این گره ها را باز کنیم و به تعادل برسیم. مورد دیگر سی دی راجع به شعر میباشد وقتی که شعری یا هنری ارائه میشود و به دل انسانها مینشیند، به این علت است که اذنش صادر شده و آن هنر حقیقتی را مطرح میکند. و آن فردی که آن هنر را ارائه میدهد، به دلیل آن رنجی که در صور پنهانش کشیده است توانسته با اذن خداوند به این مرحله برسد.  پس نباید از این هنر ها بی تفاوت عبور کنیم. مثلا باید در اشعار حضرت حافظ تفکر کنیم. و اما مبحث اصلی این سی دی مربوط میشود به موضوع "علم" . ولی این سی دی برایم کمی مبهم بود زیرا جناب امین فرصت نکردند که مبحث را کامل کنند و مقداری از آن باقی مان. ولی چیزی که من برداشت کردم این است که علم در هستی به کمک ما امده است و تغییرات و تبدیلات را توجیه میکند. وقتی که در زندگی دانشمندان توجه میکنیم، میبینیم که پشت زندگی و اکتشافات هر یک از آنها تفکراتی بوده است. یعنی همان وادی اول. همه چیز در ابتدا مثل صفحه سفید نقاشی است و در ادامه با تفکراتی که ما داریم، آن صفحه را نقاشی میکنیم. هر کدام از این دانشمندان که درب هایی از علم را باز کرده اند، به دنبال آن درب های دیگری ا علم گشوده شده است. حال اگر علمی که آنها ارائه میدهند بتواند گرهی از مردم باز کند، معلوم میشود که تفکراتشان درست بوده است. ولی بعضی از دانشمندان هم نظریاتی را ارائه دادند که درست نبوده است و این به تفکرات نادرست آنها بر میگردد. البته ما دو نوع علم داریم. یکی علمی که در جهت سازندگی است و الهی است و دیگری علمی که تخریب ایجاد میکند و باید زمان بگذرد  تا تخریب آنها مشخص شود. شهر رم را اگر در نظر بگیریم متوجه میشویم که بسیار شهر پیشرفته ای بوده است ولی ما میدانیم که دنیا به صورت یک چرخه تکرار میشود به طوری که اروپا در قرون وسطا در تاریکی فرو رفت و انسان دیگر جایگاه خودش را از دست داد. و مجددا در رنسانس تفکر و علم جدیدی ارائه شد و این تفکر جدید این بود که به جزئیات مسائل دقت بیشتری کردند و با توجه به همین جزئی نگری علم جهش بسیار زیادی پیدا کرد. به طوری که دانشمندان توانستند با قوانینی که کشف شد، اینده جهان را پیش بینی کنند. و در این حالت بحث جبر مطلق پیش می اید و البته بحث سی دی در این نقطه نا تمام باقی ماند.

همسفر هانیه : به نظرم  به صورت غیر مستقیم مسئله ای را میشود از صحبت های جناب امبن متوجه شد. این که علوم گاهی بسیار  خوب پیش میروند و یک سری حقایق را پیدا میکنند و تصور میکنند که به عمق مطلب رسیده اند. در صورتی که همچنان خیلی از مسائل کشف نشده باقی مانده است و این همان نقطه ای است که علم در آن به بن بست میرسد. مثل همین علمی که در آن به این مسئله رسیدند که ما تحت جبر مطلق هستیم در صورتی که خداوند در قران راجع به اختیار انسان صحبت میکند. پس از آن دریچه های دیگری از علم به روی بشر باز شد و مشخص شد که نتیجه گیری قبلی مبنی بر جبر مطلق، نا درست بوده است. هم اکنون هم خیلی از افراد به شدت علم گرا هستند در صورتی که این مسئله را در نظرندارند که علم هنوز خیلی از مسائل را درک نکرده است.

همسفر بهناز : علم چیزی است که بر راستی دلالت داشته باشد. پشت هر قانونی باید یک تفکر و اندیشه ای باشد. در قرون وسطا انسان هیچ جایگاهی نداشت اما در دوره رنسانس مجددا جایگاه خودش را پیدا کرد. کوانتوم یعنی ذره. در ابتدا دانشمندان فکر میکردند که جرم و زمان مقداری ثابت هستند در صورتی که در ادامه مشخص شد که چنین نیست. مثل زمانی که ما یک تپه شن را از دور یک شیئ میبینیم اما از نزدیک متوجه میشویم که از دانه های ریز بسیاری تشکیل شده است. افرادی که از قرص استفاده میکنند دارند علم را در جهت تخریب استفاده میکنند. در قسمت دیگری راجع به نظریه ها صحبت میکنند که یک سری افراد به نظریه ای اعتقاد دارند اما راجع به آن هیچ تفکری ندارند. مثل پزشکانی که به این نتیجه رسیده اند که اعتیاد یک بیماری لاعلاج است. در صورتی که جناب مهندس متد دی اس تی را به عنوان یک روش درمان ارائه دادند.

خانم نگین : این که هانیه و بهناز توانسته اند در امتحان موفق شوند، حتما حضور شما در این اتفاق تاثیر گذار بوده است. تک تک شما ها در این قبولی نقش دارید. وقتی دست میگیرید و یک سی دی را به این خوبی توضیح میدهید بسیار عالی است. وقتی من خودم سی دی را به این خوبی یاد گرفته ام و دارم به دیگران هم آموزش میدهم ایا غیر از این است که من دارم به دیگران خدمت میکنم؟ برای من ابتدای سی دی اهمیت خاصی داشت. جناب امین میفرمایند : هرکجا که انسان نقصی داشته باشد، آن نقص تبدیل به یک گره میشود. خیلی از ما خبر از این گره ها نداریم و دچار مشکل میشویم. در این حالت مدام تقصیر را به گردن دیگران می اندازیم و میگوییم به ما بدی کردند...خیر! اگر کسی توانست به تو ضربه ای بزند، به این علت است که گره ای در درون تو وجود داشته است. چرا گاهی اوقات ما جذب انسان های خاصی میشویم؟ چون صفاتی را که در درون خودمان نداریم ودوست داریم که داشته باشیم، فکر میکنیم که در آن فرد وجود دارد. حال اگر آن صفاتی که در درون طرف مقابل میبینیم را نتوانیم در درون خودمان ایجاد کنیم، آن عشق خرابی به بار می اورد. چون در این حالت تبدیل میشویم به یک فرد گیرنده که میگوییم "به من از آن صفت ببخش! من به آن صفت نیاز دارم! ظرف محبت من خالیست تو آن را پر کن...ظرف امنیت من خالیست احتیاج دارم که تو مدام من را تایید کنی و مدام به من بگویی چشم و مدام من را بالا ببری تا من حال خوبی داشته باشم.....من از جانب ضلع احساس گناه دچار مشکل هستم و احتیاج دارم که تو من را از این ناحیه تامین بکنی.." امان از این گره های ریز که تاثیرات بسیار بزرگی دارندو تا زمانی که این نقص ها را پیدا نکنید و بر طرف نکنید، هیچ کس نمیتواند به شما کمک کند. گاهی که حس میکنی که از شخص خاصی خیلی خوشت می اید، باید علت را پیدا کنی...چرا این همه از این فرد خوشت می اید؟ چون صفت هایی دارد که تو هم دوست داری که آن ها را داشته باشی ولی خیلی عقلانیت در آن دوست داشتن نیست و خیلی حساب شده نیست. گاهی به همین طریق دوستانی را انتخاب میکنیم که خیلی میتوانند به ما آسیب بزنند. باید برای بر طرف کردن این گره ها نقص های درونی تان را پیدا کنید.و شما به خوبی میدانید که اگر نتوانید در این حیات این نقص ها را برطرف کنید، در حیات بعدی همه این نقص ها دوباره همراه شما خواهند بود...اگر گاهی اوقات به شوهرانتان میچسبید، علت را پیدا کنید و ببینید چه صفتی دارند که شما ندارید؟ مثلا من خودم جذب فردی شده بودم که فکر میکردم خیلی قوی است در صورتی که واقعا هم اینگونه نبود و من خیلی از او قوی تر بودم! و این مسئله داشت به من آسیب میرساند. پس از آن شروع کردم روی خودم کار کنم. گاهی فرد احساس امنیت ندارد و تا کمی بی توجهی از شوهرش میبیند، سریع فکر های منفی میکند و فکر میکند که با کسی رابطه دارد! اگر واقعا این گونه باشد، حقیقت زیر خروارها خاک هم که باشد نمایان میشود! تقلا نکنید برای پیدا کردن حقیقتی مبنی بر این که شخص سومی در زندگی شما هست! اگر چنین حسی دارید، اولا انگشت اشاره را بگیرید به سمت خودتان. ببینید کجا کم گذاشته اید یا چه اشتباهی کرده اید که باعث شده است همسرتان برود سمت کس دیگری؟اگر در درون خودتان چیزی پیدا نکردید، رها کنید! سعی نکنید که رابطه خاصی پیدا کنید. چون جوینده یابندست. رها کنید و به این فکر کنید که چه نقص بزرگی در درونتان وجود دارد که ترس از دست دادن دیگران را دارید؟ ادم هایی که خیلی زیاد انعطاف پذیر هستند و هرچه دیگران به آنها میگویند انجام میدهند، گره بزرگی در درونشان وجود دارد. خودتان باید خلا های وجودتان را پر کنید...

در ادامه افراد مجددا از برداشت هایشان در رابطه با سی دی شمشیر در سنگ صحبت کردند.

همسفر مهلا : افراد به اشتباه تصور میکردند که شمشیری در سنگی فرو رفته است. در صورتی که در ابتدا سنگ نبوده است بلکه بر اثر ضرباتی که خورده است، تبدیل به سنگ شده. این روزها خیلی زیاد این مسئله در زندگی خودم اتفاق می افتد...انجایی که جناب امین میفرمایند برای این که ضربه های بعدی را متحمل نشوی، سنگ میشوی اما روحت از ناحیه دیگری آسیب میبیند و پژمرده میشود! من شخصیت خودم را خیلی زیاد در این سی دی میبینم...

همسفر هانیه : این مثالی که جناب امین به کار بردند را خیلی زیاد در اطرافمان میبینیم. ادم هایی که خیلی به نظرمان سخت و جدی به نظر می ایند در صورتی که این ها افرادی هستند که خیلی در زندگی شان زخم خورده اند. و این یک مکانیزم طبیعی صور پنهان انهاست که آنها را وادار میکند که به ادم های سختی تبدیل شوند تا دیگر کسی نتواند به آنها آسیبی برساند. اما مسئله مهم این است که این گونه افراد از خیلی مواهب محروم میشوند. آنها دیگر خیلی از حس های زیبا و لذت بخش را نمیتوانند دریافت کنند. اتفاقا این درد های زندگی میتوانند سرمایه های بزرگ زندگی یک فرد باشند به شرطی که آنها را در درون خود حل کرده باشد  و با آنها درگیر نباشد.

خانم نگین : شجاع ترین انسان میدانید کیست؟ کسی که میخواهد شمشیر را از درون قلبش در بیاورد. من قبل از ورود به کنگره همیشه احساس میکردم که یک شمشیر در قلبم فرو رفته و همیشه هم درد داشت...و سخت ترین کار برایم این بودکه این شمشیر را در بیاورم و میترسیدم که خون ریزی کند. من مطمئنم که درون قلب شماها هم شمشیری فرو رفته و اصلا دلتان نمیخواهد آن را در بیاورید. و نشانه های این شمشیر کینه هایی است که شما از دیگران به دل دارید و میگویید نمیتوانم فلانی را ببخشم. این یعنی که یک شمشیر در درون قلب توست و مانع میشود که شما حس های خوب را تجربه کنید. این شمشیر را در بیاورید حتی اگر باعث شود خون ریزی و درد زیادی را متحمل شوید.

پس از این سخنان گوهربار، لژیون با دعای اعضا به پایان رسید.

دستور کار هفته اینده : سی دی های پنهان کاری( یک و دو). سی دی جان

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 18 آبان 1396 01:43 ب.ظ
خدا قوت هانیه عزیز5833
سه شنبه 16 آبان 1396 12:32 ب.ظ
خدا قوت و خسته نباشی
دوشنبه 15 آبان 1396 05:03 ب.ظ
خدا قوت
دوشنبه 15 آبان 1396 11:10 ق.ظ
خدمت خانم هانیه وخانم بهناز تبریک میگم بابت قبولی در امتحان کمک راهنمایی.بسیار عالی بود لحظاتی تصور کردم در لژیون هستم.
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات