همسفران مهر
لژیون همسفر نگین_کنگره60
درباره وبلاگ


در حلقه مهر گرد هم جمع امده ایم تا به اشتراک بگذاریم روشنایی و نور را. نوری که ریشه در ظلمت دارد، نوری که احیا میکند، نوری که میرهاند...
امید است که بتوانیم با اموزش علم بزرگ کنگره60 سهم کوچکی در زمینه درمان اعتیادو رهایی از بند اهریمن داشته باشیم

مدیر وبلاگ : همسفر نگین
پنجشنبه 15 آذر 1397 :: نویسنده : همسفر فاطمه

روز دوشنبه مورخ 12/9/1397 لژیون همسفران مهر با استادی  کمک راهنمای محترم همسفر نگین و دبیری همسقر 

مهلا با دستور جلسه سی دی کاشت و جزوه حهان بینی 2 رأس ساعت مقرر آغاز به کار نمود.

ابتدا خانم نگین فرمودند خدا را شکر می کنم برای حضور در این مکان مقدس و امیدوارم حال همه شما خوب باشد و روزهای خوبی را سپری کرده باشید. 14 جلسه دبیری همسفر مهلا تمام شده از ایشان بسیار تشکر می کنم بابت تمام زحماتشان ،از عملکرد مهلا بسیار راضی بودم و امیدوارم در جایگاه کمک راهنمایی خدمت کند. سپس تعدادی از همسفران برای خدمت دبیری کاندید شدند و در نهایت همسفر مهری با اکثریت اراء انتخاب شدند

 

نکته ی دیگر اینکه رسم کنگره را خیلی خوب می دانیم که هر زمان می خواهیم به کسی که  جایگاهش با ما متفاوت است ( مرزبان ،اسیستنت،استاد،مافوق و ...) تماس بگیریم، همیشه قبل از تماس گرفتن باید پیامی دهیم که من می توانم با شما  تماس بگیرم؟ من بار ها گفته ام که به من پیام دهید بعد تماس بگیرید ممکن است من سر کار یا سر کلاس باشم و نتوانم همان لحظه تماس شما  را جواب بدهم و اینکه قبل از تماس گرفتن به ساعت توجه کنید شاید شما ساعت 10 تماس می گیرید و آن فرد خواب باشد نمی شود که همه ساعت خوابشان شبیه ما باشد.من دانشجویی دارم که ساعت 7 صبح به من زنگ می زند درست است که من بیدار هستم  ولی دلیلی ندارد،یک موقع یک نفر مریض است یا کار دارد پس  چه دلیلی دارد زنگ بزند یا مثلا ساعت 2 ظهر بنابراین این ها را رعایت کنید چرا که این ها آداب معاشرت است در این صورت شما به آدم های اطرافتان یاد می دهید که خط قرمز من این است و نمی توانید ساعت 11 شب با من تماس بگیرید، در نتیجه رعایت همین موارد است که در کنگره می گوییم باعث می شود خط قرمز ما آرام آرام برای دیگران مشخص شود. آن جایی که با خودم می گویم چرا آدم ها نقش شان در زندگی من پررنگ هست و خط قرمز های من را رعایت نمی کنند باید برگردم به نقش خودم،شاید در زندگی دیگران منم نقش پررنگی داشتم در عدول از خط قرمز ها ولی یادم نمی آید یا گاهی اینقدر درجه ی نزدیکی شان به من زیاد است که به خودم اجازه می دهم در تمام مسائل زندگیشان نظر دهم و دخالت کنم. فکر می کنم وقتی کسی با همسرش تماس می گیرد و می گوید کجایی، به حریم خصوصی همسرش ورود پیدا کرده است چرا که  اگر همسرم بخواهد بگوید کجا هست خودش می گوید قبل از اینکه من تماس بگیرم یا زمانی که به خانه می آید...اما چیزهایی که نمی خواهد بگوید را من چرا باید بپرسم؟ چرا فکر می کنم که چون به من نزدیک است ویا چون هسرم ، مادرم ، خواهرم ، پدرم است اجازه دارم ورود پیدا کنم به حریم خصوصی آننها!! شرط داشتن رابطه ی سالم با آدم ها این هست که حریم خصوصی شان را حفظ کنید .اجازه ندارم وقتی می خواهم لباس های همسرم را بشورم کل جیب هایش را هم بگردم ،اگر می خواهم لباس هایش را بشورم از شب قبل می دانم که چه چیز هایی را باید بشورم ،کتش را ،پیراهنش را و... می دهم بهش و می گویم لطفا جیب ها را چک کن نه اینکه من دجیب او را چک کنم که در این صورت او هم می آید سر کیف من و من با خود می گویم چرا در حریم خصوصی من واردمی شود. این را می خواهم بگویم که با همه ی افراد حتی نزدیک ترین افراد در زندگیمان باید حریم خصوصی داشته باشیم و متقابلا به حریم خصوصی شان هم احترام بگذاریم .

 در یکی از سی دی ها آقای مهندس فرمودند شما نباید همه اشتباهاتتان را باز گو کنید . من می گویم که مثلا با این فرد خیلی صمیمی هستم و هیچ مسئله ی نگفته ایی بین من و او وجود ندارد اما این اشتباه هست، فکر نکنید چون خواهرم هست یا همسرم  و به من نزدیک هست پس من وارد حریم شخصی اش شوم،این یک عمل ضد ارزش هست. گاهی می روم سر موبایل همسرم و می گویم نمیشه که،باید بدانم چه خبره!کسی که دنبال چیزی می گردد آن را پیدا می کند شک نکنید، وقتی به این نیت که چیزی پیدا کنید موبایل همسرتان را چک می کنید نیروی باز دارنده پاسخ شما را می دهد و آن چیز رو پیدا می کنید، همیشه جوینده یابنده است،چه چیزی می خواهید؟همان چیزی که می خواهید همان چیز به شما داده می شود، می خواهید مچش را بگیرید ،می گیرید ،بعدش چی؟بعدش با اون مچ گیری می خواهید چیکار کنید ؟فهمیدید دارد گریز می زند می خواهید چیکار کنید؟ آقای مهندس در یکی از سی دی ها فرمودند اطلاعاتی را به دست بیاورید که به دردتان بخورد،مفید باشد. مچش را گرفتی که سیگار می کشد با خود فکر می کنید الان که فهمیدید دیگر سیگار نمی کشد؟یا اینکه می گویید خب خدارو شکر که فهمیدم دیگه خیالم راحت شد،به عواقبش باید فکر کنیم .اطلاعاتی که حالتان را بهم می ریزد و باعث می شود نتوانید درست فکر کنید به هیچ دردتان نمی خورد.اگر می خواهید فاصله را با آدم هایی که اطراف شما هستند پر کنید و نزدیک تر شوید !این راه درست نیست.می خواهم به همسرم نزدیک شوم ،بفهمم چیکار می کند،می خواهم به بچه هام نزدیک شوم این راهش نیست، نزدیکی زمانی هست که آدم ها در عین آزادی و اختیاری که دارد،چیز هایی که دوست دارد را به من می گوید. رابطه ها هستند که باعث رشد و ارتقا ما می شوند، اینقدر خودتان را پیوند ندهید به آدم ها که بگویید اگر او حالش خوب باشد حال من هم خوب است، اگر این کار را کند من می توانم قوی شوم، اگر درست زندگی کند من می توانم رشد کنم،این هارا دور برزید. در نتیجه خیلی مهم است حریم خصوصی یکدیگر را حفظ کنید و به این فکر کنید برای پر کردن فاصله ها چه اقداماتی می توانید انجام دهید. مثل ازدواج  که فراز و نشیب دارد و این نیست  کسی که ازدواح می کند دائم در حال خوش باشد، شما در هر رابطه ایی که وارد می شوید قرار است که رشد کنید پس به این فکر کنید نه به اینکه اگه این آدم خوب باشد منم خوبم .برای اینکهرشد اتفاق افتد باید از خودمان شروع کنیم ببینیم چقدر به حریم خصوصی و خط قرمز آدم ها احترام میگذاریم ،چقدر نکات آداب معاشرتی که آقای مهندس به ما یاد داده اند را اجرا می کنیم. ما فکر می کنیم آداب معاشرت برای مهمانی است یا با آدم هایی که فاصله یمان با آنها بیشتر است . یادم می آید که آقای حکیمی می گفتند این آداب معاشرت را باید از خانه های خودتان و با همسرانتان شروع کنید. آداب معاشرت خانم ها در خانه تمیز بودنشان و لباس نو پوشیدنشان است . لطفا به این موضوعات خیلی خیلی فکر کنید و رعایت کنید برای اینکه دیگران حریم شخصی ما را رعایت کنند باید ببنیم خودمان چقدر این کار را انجام می دهیم،ما چقدر در کار دیگران تجسس می کنیم؟ یک وقت هایی ما برای پدر مادر ها، خواهر ها تعیین تکلیف می کنیم ،یادمان میرود اصلا، فکر می کنیم چون خواهرمان هست پس هر چیزی ما می گوییم انجام بدهد یا اجازه داریم در مسائل خصوصیش با بچه یا همسرش یا خانواده ی همسرش نظر دهیم بعد وقتی نوبت خودمان می شود می گوییم چرا مثلا خواهر شوهرم دارد واسه من اینکار را می کند؟چیزی را از دیگران بخواهید که خودتان اجرا می کنید بنابراین این هارو رعایت کنید.این آموزش هایی که داریم در کنگره از آقای مهندس می گیریم فقط و فقط برای خودمان هست وقتی من نگین انجامش می دهم و اجراش می کنم می توانم در آرامش و صلح زندگی کنم .

آنچه در سی دی کاشت آموختیم و سوالات مربوط به سی دی :

خانم زهرا: هفته ی گذشته مسئله ایی نا خواسته برای من پیش آمد و حالم را بد کرد در حالیکه به هیچ وجه قصد به وجود آوردن آن ناراحتی را نداشتم ولی تحملم تمام شد زمانی که سی دی را گوش دادم این سوال برای من پیش آمد که آن خواسته درون من نبود یعنی آن دو ضلعی که برای بذر منفی باید باشد نبود ممکن است که از قبل مواد لازمش در من بوده باشد؟ 

خانم نگین: آقای مهندس مثلثی را ترسیم کردند ،اضلاع مثلث :بذر ،زمین مناسب ،مواد لازم ،یعنی اولین چیزی که ما نیاز داریم بذر است، اگر بذر نباشد هیچ وقت زمین مناسب و مواد  لازم را شما نیاز ندارید، حالا بذر که باشد هم می تواند بذر مثبت باشد هم بذر منفی باشد وقتی بذر باشد بستر مناسب باشد شما به آن مواد لازم را بدهید این شکوفا می شود برای مثال من در خانوادم مصرف کننده بوده ولی من هیچ وقت مصرف کننده نبودم،بسترش بوده ولی بستر بیرونی بوده و درونی نبوده است پس حتما باید آن بذر باشد تا بسترش باشد و شکوفا شود . یک وقت هایی اینقدر بذر زیر هست که به هیچ وجه باور نمی کنید که آن بذر را دارید ، مثل اینکه ما به بچه ها می گوییم که وقتی می توانید یک صفتی را در درون کسی ببینید که خودتان هم آن صفت را داشته باشیی بعد کسی میگوید که نه من این صفت را ندارم پس چه اتفاقی افتاده است؟ شما بذر آن را دارید هنوز جوانه نزده.الان می توانم تشخیص دهم که خانم x دروغ گو هست یا اون صفت در خود من هست یا بذرش هست فقط جوانه نزده است اگر بسترش را مناسب کنید جوانه می زند.خیلی کار سختی است که شما بتوانید آن بذر را پیدا بکنید و تنها راه حل پیدا کردن آن بذر این است که مدام و مدام شخم بزنید ،هر چقدر بیشتر شخم بزنید شما به لایه های عمیق تری می توانید دست پیدا کنید ، برای مثال من همیشه فکر می کردم که آدم بسیار فروتنی هستم و هیچ وقت در مورد آدم ها نگاه بالا به پایین ندارم بعد سر یک موضوعی در عصبانیت حرفی می زنم .شنیدید که می گویند در عصبانیت حلوا خیرات نمی کنند که! حالا من یک چیزی گفتم!حرف هایی که در خشم و عصبانیت می زنید ، حس واقعی درون شما است ،میگوید من عصبانی شدم  این را گفتم، اصلا ما چنین  چیزی نداریم.اتفاقا وقتی در  عصبانیت می گویید ازت متنفرم ، حالم از تو بهم می خورد و فردا می گویید الهی قربونت برم من عاشقتم،اصلا همچین خبری نیست. در عصبانیت جنس حست ر ا ببین چطور در حال خوش یک دفعه می شود عشق و محبت!؟اتفاقا در  عصبانیت است اضلاعی که الان مشخص نیستند خودشان را نمایان می کنند،اگر این حس در درون شما نبود تو هیچ وقت نمی توانستید آن کلام را به زبان بیاورید،پس هست.هر چقدر شخم بزنید و برویددر لایه های عمیق تر بیشتر می توانید این حس ها را  و این صفات را بفهمید و دانستن این صفات از نظر من هم درد دارد  و هم اتفاق خیلی خیلی مبارک و با شکوهی است.

 

خانم مرضیه: من به قبل و به کار هایی که انجام داده بودم  خیلی فکر کردم و به قول آقای مهندس زمین خود را شخم زدم ، خیلی چیز ها بیرون آمد که باعث شد چند روزی حالم بد شود  و هنوز اثرات حال بد در من هست اما حالا نمی دانم باید چه کار کنم و  هم می ترسم بیشتر از این ا به این شخم زدن ادامه دهم .

خانم نگین: در این شخم زدن همه چیز با هم بالا می آید پلاستیک، پارچه، سنگ ،آشغال پس وقتی شخم می زنم ترس می آید،منیت می آید همه با هم دارد می آید. مهلا جلسه ی قبل به یک نکته ی خیلی خوبی اشاره کرد و آن این بود که ما گاهی  برای اینکه درد نکشیم فرار می کنیم و می ترسیم از اینکه درد بکشیم اما این درد،درد سازنده است و اصلا نباید از آن بترسید و  اینگونه فکر کنید اگر  ادامه دهم چیز دیگری پیدا می کنم که شاید حالم را بد کند  که این دقیقا خود نیروی باز دارنده است که می خواهد سرپوش بگذارد برای اینکه شما را با واقیعت خودتان روبه رو نکند و آن درد را تجربه نکنید .شنیده اید که می گویند طرف سرش را مثل کبک در برف کرده است ما هم همین کار را  می کنیم  برای اینکه درد نکشیم و ندانیم اشتباه فکر می کنیم. تا دیروز فکر می کردیم طرف مقابلمان دارد اشتباه می کند، از امروز فهمیده ایم که منم دارم همه چیز را خراب می کنم، منم که با رفتار اشتباهم با تفکر اشتباهم با منیتم دارم همه چیز را خراب می کنم و این خیلی  درد دارد، تا مغز استخوان درد می گیرد ولی آیا اگر ندانی را بدانی بهتر است یا ندانی را ندانی؟ ندانی را ندانی در جهل مرکب هستید ،من که خوبم ، من که همه کارهایم را انجام می دهم و... خب شما در جهل مرکب هستید.هیچ کس نمی تواند به شما کمک کند تا کسی می گوید این کارت اشتباه است ، می گویی نه یا مثلا می گویم حس هارا  چک کردید مطمئنید مثلا منیت ندارید؟ بله مطمئنم ،اصلا می ترسید که بگردید چون ته حست می گوید نه اینی که می گویند نیست،  وقتی یک صفت بد را در خودم پیدا می کنم خیلی خوشحال می شوم و برایم با ارزش است چون اگر پیدا نشود ،تا بعد از مرگ هم  این باهام می ماند و آن طرف برای من خیلی بد می شود.

خانم مرضیه:چطوری باید جبران کنیم؟

خانم نگین:گاهی من یک دروغی به کسی گفتم که به او آسیب زدم ،این نیست که بروم و به همه بگویم که من دروغ گفتم ،آقای مهندس می فرمایند اشتباهاتتان را نباید داد بزنید.یک زمانی هست من دروغی گفتم و آتشی به پا کردم که هزینه آن هم خیلی زیاد است.اینجا من باید بگویم که فلانی من اشتباه کردم حتی شاید آن فرد رابطش را با من تمام کند و حتی نخواهد من را دیگر ببیند ولی اگر رابطه را سعی کنم ترمیم کنم و جبران خسارت کنم، هزینه اش  هم شاید سنگین باشد، پیش خودم می گویم آبرویم میرود کوچک می شوم ولی واقعا اینطور نیست من در درون خودم دارم سازندگی ایجاد می کنم،شاید در صور آشکار وضعیت کمی تغییر کند اما حالا فهمیدم فردی هستم که دروغ می گویم ،اول شناسایی کنم که کجاها دروغ می گویم، آیا جاهایی که می ترسم دروغ می گویم؟پیداش کنم بعد که فهمیدم در چه شرایطی دروغ می گویم حالا شرایط را اصلاح کنم ،یعنی تا خودم را در آن شرایط دیدم بگویم الان ممکن است دروغ بگیویم، حالا وقتی فهمیدید صرفا توبه و بازگشت، بازگشتتان چه هست؟ یعنی من تلاشم را کنم که دیگر آن ضد ارزش را انجام ندهم ،همین.نترسید از اتفاقی که قراره برایتان بیفتد .درد ها آنهایی هستند که می آیند و گره هایتان را می سوزانند ،با آغوش باز بپذیرید این درد ها را ، هیچ اتفاقی برای شما نمی افتد فقط قوی و قوی تر می شوید.

خانم مهلا: وقتی که وارد کنگره شدم با این جمله روبه رو شدم که اگر چیزی را در درون دیگران میبینی  آن در درون تو هم هست،این چند وقت اخیر هر آدمی را که می بینم  چه از آن فرد خوشم بیاید چه بدم بیاید دنبال آن صفات در خودم می گردم و الان این اتفاق افتاده است که یه صفتی در شخصی هست و من دارم و ضد همان صفت هم در شخص دیگری هست که میبینم آن صفت ضد را هم دارم و بیشتر از اینکه با آدم ها دنبال روابط باشم درون خودم را می گردم.

خانم نگین: اول اینکه ما در درون آدم ها نمی گردیم به دنبال صفاتشان این باعث بهم ریختگی می شود برای اینکه روی جهان بینی کار کنید شرطش این نیست که روی آدم ها کار کنید باید صفت ها را در خودتان ببینید، نکته ی بعدی این هست که من از یک آدمی خوشم می آید و آن آدم یک صفتی بدی دارد خب این یک بعدش هست،چرا دارید با یک بعدش قیاسش می کنید؟ آن فرد ممکن است کلی صفت خوب دیگر هم داشته باشه.مثلا نگین آدمی هست که غیبت می کند ولی من ازش خوشم می آید،انسان در صور پنهان سطح ها و بعد های  بسیار مختلفی دارد ، این یک بعد من هست،چرا فقط این را میبینید، نگین مهربون هم هست ،بخشنده هم هست.یک وقت هایی هست می پرسید که چه جیزی  تو را جذب کرد، می گوید مثلا خیلی باهوش بود،خیلی زیرک بود،چون خواسته هایمان یکی بوده جذب شدیم چون جنس ناخالصی هایمان یکی بوده جذب شدیم پس به همین علت من جذبش شدم. اولین کاری کهباید انجام دهید  این هست که تمرکز کنید روی ناخالصی های خودتان یعنی وقتی کسی را دیدید خیلی نگردید در درون آنها،این بازی بازی خطرناکی هست.سعی کنید آدم ها را بدون هیچگونه قضاوتی ببینید.

خانم مهناز:آقای مهندس فرمودند ما باید دنبال گنج درون خودمان باشیم، گنج درون خودمان همان محبت همان علم هست یا چیز دیگری؟

خانم نگین: از تمام صفت هایی که خداوند دارد ما هم داریم، زمان خلقت ما خداوند به ساکنین آسمان گفت من موجودی را خلق کردم که جانشین من در زمین است. انسان تنها موجودی است که دارای اختیار است.گنج درون یعنی آرشیو برای شما باز شود و به جواب تمام سوال هایتان در درون خودتان برسید در این صورت می توانید به جایگاه واقعی انسانیت برسید همان چیزی که هدف از خلقت ما بوده  است یا می توانید به پست ترین جایگاه مخلوقات برسید یعنی حتی جایگاهی پایین تر از جایگاه حیوان. در بیرون دنبال چیزی نگردید در درون خودتان بگردید ،چه می خواهید،می خواهید پولدار شوید؟ می خواهید در معنویات رشد کنید ؟می خواهید توانمند شوید؟بیرون معدن نمی توانید دنبال الماس بگردید باید در معدن دنبال الماس بگردید.انسان موجود بسیار بسیار  پیچیده و در عین حال توانمندی است.آقای مهندس می فرمایند جهان اکبر یعنی انسان،جهان اصغر یعنی انسان ، بلد یعنی جسم و شهر وجوی انسان،باید اول تکلیفتان را  با درونتان مشخص کنید تا  راه بیرون برای شما مشخص شود.

ما نیاز داریم چیز هایی را که یاد می گیریم از حالت اطلاعات به حالت علم در آوریم،اطلاعات یعنی چیز های سطحی،مثل زمانی که شما دارید روزنامه می خوانید و اطلاعات به دست می آورید،بنابراین امروز این اطلاعات رادارم فردا ندارم برای همین امروز یاد گرفتم ولی فردا در حال خراب این اطلاعات یادم نمی آید،ما نیاز داریم به علم،یعنی چی؟یعنی اینکه تمام این ها باید در درون من نهادینه شود یعنی اینکه من 200بار سی دی منیت را بخوانم،یعنی 200 بار سی دی حس  آقای امین را گوش  دهم. اینکه من اول هفته سی دی می نویسم و به دبیر نشان می دهم و دفتر را تا هفته ی بعد کنار می گذارم اینها اطلاعات است،برای همین است که در حال خرابی هایم نمی توانم از آنها استفاده کنم.رمز موفقیت شما در تکرار است.نوشتن یک بار به درد چه کسی می خورد؟ این ها باید برود در گوشت و پوست و استخوانتان تا هر موقع نیاز شد از آنها استفاده کنید.

جهان بینی2:

خانم نگین:کلید حل کردن ترس چه هست؟ضد ارزش های شما به یک ضلع مثلث جهالت شما می تواند برگردد، ترس ریشه اش در نا امیدی نیست،این ها هر کدام تعریف جداگانه ایی دارند که باید به آن تعریف ها رجوع کنید .زیر مجموعه منیت چه هست؟خشم،نفرت،حسادت. کنار ترس ما چه چیزی داریم؟کنار ترس، ما خشم مکمل داریم.برای مثال من می ترسم که رانندگی کنم ،از رانندگی فرد دیگر هم چون خیلی خوب رانندگی می کند ناراحتم و عصبانی ،این می شود خشم مکمل ، یعنی یک آدم ترسویی که منیت هم دارد.چطوری می توانم حلش کنم؟از کارهایی که من نمی توانم  انجام دهم و دیگران می کنند اگر دچار خشم و عصبانیت می شوم باید آن را درست کنم و به دنبال آن ترسم از بین می رود، هر وقت از رانندگی دیگران لذت بردم  و حس درونم درست شد با اینکه خودم بلد نبودم  آنجا مسئله حل شده است ؛در مورد افراد متفاوت این قضیه یعنی ترس من یه چیز است و خشمم چیز دیگر.برای مثال می ترسم همسرم را از دست دهم،خشم مکمل دارد،خشم مکمل آن مالکیت است. نمی خواهم از دست دهم و می خواهم تو فقط مال من باشی،همه ی کارهای تو را بدانم،کجا می روی ،کی می روی ،با کی می روی، اگر یک موقع ندانم کجا رفتی من تو رو از دست می دهم پس زمانی آن ترس می آید که نمی دانید آن فرد کجاست ،چه کار می کند در این حالت دچار خشم می شوید،در ابتدا باید خشم را حل کنید و این قضیه را بفهمید که به شما چه که الان کجاست قضیه حل می شود و حتی نا خودآگاه آن فرد سمت شما می آید.ما می گوییم می ترسید  که همسرت را از دست دهی؟اگر با این ترس و خشم ادامه دهید صد درصد این اتفاق خواهد افتاد

برداشت همسفران از قسمتی جزوه جهان بینی:

خانم مرضیه: نیروی های باز دارنده در تلاش هستند قدرت خود را زیاد کنند و از یکدیگر محافظت کنند و اجازه ندهند ساختارشان از بین رود و مدام برای باقی ماندن در تلاش هستند

خانم مهلا:بذری که در درون ما هست  باید یک بستر مناسب داشته باشد تا بتواند رشد کند.همان لحظه ایی که وارد خاک شد و جوانه زد یک حسی در ما به وجود می آید و آن حس باعث می شود ما انرژی جمع کنیم.اگر این خواسته نا معقول باشد در درون ما،مثل آهن ربا بقیه ی خواسته های نا معقول را جذب می کند و این ها مانند گروهی می شوند و  خواسته های نا معفول ما را رشد می دهند و در این مسیر به هم کمک می کنند.

خانم مریم: که هر خواسته ایی در درون ما یک ساختاری را به وجود می آورد.آن ساختار دو جهت را دنبال می کند ،1:حفظ و بقا،2:رشد. یعنی هر ساختاری در درون من هست و منفی هست زمانی که می خواهد از بین رود،بقیه ی ساختار های منفی اجازه نمی دهند از بین رود و رشد و توسعه هم یعنی همان انرژی که در درون ما هست،یعنی اگر ساختار منفی هست ساختار های منفی را جذب کند و اگر ساختار های مثبت هست،مثبت ها را جذب کند

خانم اعظم:انرژی مانند پول هست و ما هر جایی نباید از انرژیمان استفاده کنیم.

خانم مهری:خواسته ها مانند بذر هستند که برای شکفته شدن نیاز به بستر دارند زمانی که بسترش را فراهم کردیم خواسته با هم یک حس مشترک می شوند .

 

خانم مرضیه:چرا نیرو های منفی در حال تلاش برای قوی کردن خود هستند اما نیرو های مثبت نه؟ چرا نیرو های منفی قدرتشان زیاد هست؟برای مثال برای غیبت کردن نیرو های منفی در حال گفتن بگو بگو هستند در حالی که نیروی مثبت یک دفعه می گوید غیبت نکن.  

خانم نگین:آقای مهندس مثال جالبی می زنند،ارزش ها مثل یک کاسه معمولی هستند که داخلش آب گوارایی وجود دارد و ضد ارزس ها مثل یک جام طلا هست که داخش زهر وجود دارد.نیرو های منفی می دانند که اگر یکی از آنها از بین رود بعدی هم از بین می رود به همین دلیل به شدت یکدیگر را حمایت می کنند به همین دلیل مدام تکرار می شوند،چون اگر نشود شما آن کار را انجام نمی دهید و ساختار بعدی منفی می ترسد چون ممکن است که از بین رود. وقتی می ترسید خشم می آید،سریع منیت می آید و خشم را حمایت می کند،چون اگر ترس را حل کنید منیتت را دارید از بین می برید و این ساخنار های منفی نمی خواهند که از بین روند . ساختار های منفی به شدت یکدیگر را حمایت می کنند به همین دلیل است که ما می گوییم باید هم زمان روی تمام ضد ارزش ها کار کرد  هرچقدر شما روی نفس اماره کار کنید صدای آن بیشتر می شود و هر چقدر روی نفس مطمئنه کار کنید صدای روحتان قوی تر می شود.





نوع مطلب :
برچسب ها : درمان اعتیاد، کنگره60، سی دی کاشت،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 21 آذر 1397 09:45 ب.ظ
خدا قوت خدمت نویسندگان عزیز
خانم نگین عزیزم یه نفر از حرفم برداشت اشتباه کرده ، خیلی ناراحت شدم، خواستم جواب بدم ولی گفتم اول یه سر به وبلاگ شما می زنم .بعدش جواب چند مشغله ی ذهنی ام را در سخنان شما پیدا کردم.ممنون که هستید.حالا به اهمیت وبلاگ پی بردم .
شنبه 17 آذر 1397 01:26 ب.ظ
بسیار عالی بود ممنون از همه شما عزیزان موفق باشید
خدا قوت خدمت خانوم نگین عزیزم
جمعه 16 آذر 1397 09:20 ق.ظ
با سلام و خدا قوت ممنون خانم فاطمه و خانم مهلا زحمات شما قابل تقدیر است همچنین تشکر از خانم نگین عزیزم..
جمعه 16 آذر 1397 12:41 ق.ظ
خدا قوت وخسته نباشید خدمت خانم مهلا
وخدمت راهنمای عزیزم خانم نگین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :